تولدت مبارک
یکشنبه 30 مهراز بیمارستان مرخص شدم و سه تایی اومدیم خونه خودمون .خونه مامان بزرگ و عمه بودن. من زیاد حالم خوب نبود هنوز حالت بیهوشی از بدنم بیرون نرفته بود قبلا برات نقشه زیادی کشیده بودم عزیزم، دوست داشتم وقتی میای خونه همه خونه رو بهت نشون میدادم مخصوصا اتاقت رو و اسباب بازیات رو ولی زیاد حالم خوب نبود از طرفی شما هم اصلا شیر نمیخوردی.عصری با عمه هاله رفتیم پیشه دکتر میلان و با انگشتش سقت رو گرفت و یکم شیر خوردنت بهتر شد ولی گریه هات همچنان ادامه داشت.
2 شنبه با مامان بزرگ و بابا حامد رفتیم برای غربالگری الهی بمیرم کف پات رو سوزن زدن و خونش رو برای آزمایش گرفتن.
.gif)
5 شنبه همه اومدن خونمون دایی ها و خاله ها و مامان جون و بابا جون. دایی احمد به مناسبت تولدت و شناسنامت یه کیک خوشمل برای شاینا جونم خرید و یه جشن کوچولو گرفتیم.
6 روزگیت

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


تولدت مبارک 
